من علـوم انسـاني خواندهم. از همـانـهـايي كـه رهـ .بـر دستـور داده كنفيكـون بشود چرا كـه جوانـهـاي مـا را از راه بـه در كرده است. دانش من از علـوم تـجربي در حد دانش مشـ.ايي از خـداست! من نميدانم چـطـور براي هـچل _هـچلدوود را كـه يـادتـان هست؟_ توضيـح بدهـم وقتـهـايي كـه كـز كردهم يك كُنـجي و زل زدهم بـه يك گــوشـه، چـه اتفـاقي ميافتد كـه گلـووم بـاد ميكند و از چشمـهـام آب ميآيد كـه وقتي ميرود توو دهـانم اخـمـهـام را توو هـم ميكند. دوود ميگويد چـرا وقتي از چشـم آدم آب ميآيد هي دمـاغش را بالـا ميكشد؟! چـه اتفـاقي بالـاي سر ِ آدم ميافتد كـه پايينِ سرش ميلرزد!. نميداند وقتي مينشيند يكگوشـه، زل ميزند بـه روبرو، چـه اتفـاقي توو سفيدي ديوار ميافتد كـه آدم چشمـهـاش آب ميآيد و چـانـهاش ميلرزد و گونـههـاش قرمز ميشود. هـچل ِ من چـه ميداند خـاطره چيست، چـه ميداند گذشتـه چيست كـه اصلـا بـخواهد مرور شود، چـه ميداند رُبـان سورمـهاي كـه امـروز بـعد از مدتـهـا از توو جعبـهء سرويسـم كشيدم بيرون چـه حسـهـاي سركوبشدهاي را در من خـاراند! از كـجـا بفـهمد چرا مـوقـع شمردن Yours everهـاي پشت سرهم رديفشدهء ربان كـه دارد كـمرنـگ و كمرنـگتر ميشود، ميزنم زير گريـه و ميگويم دیدی گفتم 100تا نيست، 89تـاست Yours everهـايت؟! هيــچ رقمـه توجيـه نميشود كـه يك آدم ميتواند هـمزمـان بـخندد و گريـه كند! فقط تـا اينـجا فـهـميده وقتـهـايي كـه از چشمـهـام آب ميآيد بايد تنـهـام بگذارد. بيشرف ميرود خـانـهء زن همسـايـه و يـواشـكي عشقبـازيش بـا شوهرش را تمـاشا ميكند! +
+ یکشنبه 17 آبان1388| ZaRi-TittA |